دل من دیر زمانی بود
که می پنداشت
شاخه گل نسترن تنهاست
و پناهش خورشید است
هوا ابری شد
باران باریدن گرفت
و بذری بر دلش کاشته شد
ندیدش...
نخواستش...
اما رویید...
و چیدنش...
و باز تنها ماند!
نسترن۴/٨/١٣٨٧